چگونه مردم را وادار به پیروی از خود کنیم؟
چندی پیش در باره پدرمآبی ما ایرانی ها و رهبرانمان نوشتیم. همگی میخواهیم خوشبختی و سعادت و معلومات خودمان را به زور هم که شده به بقیه بقبولانیم چون "خوبی آنها را میخواهیم." واقعیتش اینست که در مقام "پدر" یا "پدرخوانده" یا "مدیر" و یا هر مقام دیگری، مردم فقط به چند روش میتوانند از شما پیروی کنند:
۱- از روی ترس و جهل و بی چاره گی: میتوان به روش "گربه را باید دم حجله کشت" و "زهر چشم گرفتن" گروهی بی چاره را وادار به پیروی کرد. پدران ما با "کشتن گربه دم حجله" مبخواستند خانم و بچه ها به اصطلاح از آنها "حساب ببرند." در کشورهای دیکتاتوری هم روش رهبران همینطور است. این نوع مدیریت منجر میشود به کم کاری، دروغ گویی و ریا، و فرار یا انتقام مردم در اولین فرصت مغتنم. در چند سال گذشته بارها در آمریکا شاهد ورود زوجهایی از ایران بودیم که به مجرد رسیدن به آمریکا و استقلال مالی و قانونی، خانم تقاضای طلاق میکرد و یا به شوهر خیانت. نتیجه "گربه را دم حجله کشتن "متاسفانه همین بیش نیست. در سطح کشوری هم ریاکاری و یا فرار مغزها و فرار نیروهای رده بالای اطلاعاتی در فرصتهای مغتنم ناشی از مدیریت "ترساندن" است. همانگونه که قبلاً نوشتیم این مدیریت این روزها حتی برای کودکان خردسال هم کمتر کار میکند. چند سال پیش شنیدیم هیاتی بلند پایه از ایران برای جذب متخصصین به آمریکا آمد ولی چند نفر از همین هیات ایرانی خود جذب آمریکا شده! و با کمک متخصصینی که در آمریکا بودند کار و اقامت گرفته و در آمریکا ماندگار شده و به ایران بازنگشتند. در باره خروج گسترده اعضای رده بالای اطلاعاتی ایران هم که اخیراً نوشتاری داشتیم. حرف شنوی مردم از روی ترس معمولاً برای حاکم یا مدیری که دیکتاتور است ضرر میآورد و زیانبار است!
۲- از روی عشق و علاقه: این نصیب پدران و مادران و یا همسران فداکار میشود که زندگی شان را وقف دیگری میکنند، و یا برای کوتاه مدت نصیب شخصیتها و رهبرانی که "جذبه" (انگلیسی Charisma) و صفا و صداقت خاصی نشان میدهند نظیر آقای اوباما در سال گذشته و یا آیت الله خمینی در اوایل انقلاب ایران. اما در محیط اداره یا در مدیریت یک کشور و یا رابطه با دوستان نمیتوان توقع داشت مردم به خاطر عشق به شما از شما پیروی کنند. اگر هم شیفتگی و علاقه ای باشد گذرا خواهد بود.
۳- از روی احترام و منطق: این وقتی صورت میگیرد که رفتارتان با دیگران (و یا زیردستان) بر اساس منطق، انصاف و خردمندانه باشد و لذا حتی اگر از شما خوششان نیاید، از شما پیروی خواهند کرد. پدر یا مادری که بین دو کودک فرق بگذارند و یا چند بار در زندگی برای کودکانشان تصمیمهای اشتباه بگیرند، رهبرانی که بین گروههای مردم فرق بگذارند و یا تصمیمات اشتباه بگیرند، و یا همسرانی که بی انصاف باشند و تصمیمهای لجوجانه و اشتباه بگیرند و یا به همسرشان خیانت کنند، نمیتوانند توقع داشته باشند کسی از آنها بواسطه احترام به آنها پیروی کند.
واقعیتش اینست که راه دیگری برای واداشتن دیگران به پیروی از راه یا رهنمودهای ما نیست. مذاهب هزاران سال مردم را با تلفیق هر ۳ روش به پیروی از خود واداشتند: با ترس از عواقب نافرمانی، با محبت و علاقه، و با انصاف و عدالت (و یا حداقل قول آن). در بین مدیران آمریکایی اصطلاح معروفی رایج است: "زیردست شما لازم نیست از شما خوشش بیاید و یادوستتان داشته باشد، ولی کاری کنید که به شما و تصمیماتتان احترام گذارده و از آنها منطقاً پیروی کند." به هرحال بیشتر مردم هم منطق دارند و هم احساسات. اگر شما را دوست نداشته باشند حداقل کاری کنید تا با منطق از شما پیروی کنند. ولی وای به حال جوامع یا گروههایی که بیشتر احساساتی هستند تا منطقی زیرا که مدیریت منطقی بر آنها کار آسانی نیست و بسیاری از مدیران و رهبران راه "زور" و "تزویر" را در پیش میگیرند که راه آسان ولی بی ثمری میباشد.
© تمام حقوق برای سایت کدوم محفوظ است.
|
|
|
