ثبت نام خبرنامه

Use this form to sign up for our weekly newsletter, in order to receive Event updates, special deals, and promotional coupons in your area. We will not use your email address to send spam, and we will not provide your contact details to third parties.
  • English
  • خانه
  • در نزدیکی شما
  • اخبار
  • مقاله و سرگرمی
  • ثبت رویداد
  • ثبت کسب و کار
  • تبلیغات
  • سایر
  • ورود
  • اشتراک
  • در نزدیکی شما
  • رویدادها
  • کسب و کار
  • بلیط رویدادها
  • تخفیف ها
  • اخبار
  • مهم‌ترین خبرها
  • دانش و سلامت
  • ورزش
  • فرهنگ و هنر
  • اقتصاد
  • اجتماع و حوادث
  • سیاست
  • مقاله و سرگرمی
  • مقالات
  • گردشگری
  • رسانه
  • در نزدیکی شما
  • سینما و سرگرمی
  • سیاست
  • فرهنگ
  • دانش و سلامت
  • یک ایرانی در غربت
  • اقتصاد
  • ورزش
  • بلاگ
  • گردشگری
  • تهران
  • اصفهان
  • شیراز
  • یزد
  • تخت‌جمشید
  • کاشان
  • رسانه
  • رادیو تلویزیون
  • موسیقی
  • ویدئوها
  • سایر
  • ایرانیان
  • تقویم هجری خورشیدی
Kodoom
Kodoom.com English
جمع‌آوری از ما، انتخاب از شما: کنسرت، پارتی، همایش، فیلم، تئاتر و اخبار
تغییر Los Angeles
  • خانه
  • در نزدیکی شما
    • رویدادها
    • کسب و کار
    • بلیط رویدادها
    • تخفیف ها
  • اخبار اخبار
    • مهم‌ترین خبرها
    • دانش و سلامت
    • ورزش
    • فرهنگ و هنر
    • اقتصاد
    • اجتماع و حوادث
    • سیاست
  • مقاله و سرگرمی
    • مقالات

      سینما و سرگرمی
      سیاست
      فرهنگ
      دانش و سلامت
      یک ایرانی در غربت
      اقتصاد
      ورزش
      بلاگ

      گردشگری

      تهران
      اصفهان
      شیراز
      یزد
      تخت‌جمشید
      کاشان

      رسانه

      رادیو تلویزیون
      موسیقی
      ویدئوها
  • تبلیغ کنید
    • ثبت رویداد
    • ثبت کسب و کار
    • تبلیغات
  • سایر
    • ایرانیان سرشناس
    • مبدل پینگلیش به فارسی
    • تقویم هجری خورشیدی
    • جستجو در
  • ورود
  • اشتراک
خانه
گزیده‌ها
اجتماع

روایت مردان شرمگین مترو: شهرِ زیرِ زمین تهران! از گلفروش تا مهندس نرم‌افزار

۱۰ آوریل ۲۰۲۱
اجتماع , فرهنگ و هنر , بلاگ کدوم

وبلاگ اجتماعی فرهنگی سایت کدوم
به گزارش آفتاب نیوز، متروی تهران، «شهرِ زیرِ زمین» است؛ «شهر زیر زمین» با همه الصاق‌های یک شهر؛ آدم‌هایش، روشنایی‌ها و خاموشی‌هایش، قصه‌هایش.

در واگن‌های مترو که بچرخی همه جور آدم می‌بینی، از صد رنگ، از صد جنس؛ پیر، جوان، زشت، زیبا، شمالی، جنوبی، بی‌حواس، آشفته، بیمار، سالم، شاد، غمگین ... آدم‌هایی که می‌دوند دنبال سرنوشت، آدم‌هایی که از سرنوشت می‌گریزند، آدم‌هایی با خیال دوردستی که هیچ‌وقت کف دست‌شان نمی‌نشیند، آدم‌هایی که خیال دوردست را از کف دست‌شان می‌تراشند ... موج دوستی‌ها، موج دشمنی‌ها، موج کنجکاوی‌ها، موج بی‌تفاوتی‌ها، موج مهربانی‌ها، موج نفرت‌ها ... متروی تهران، واگن‌هایش، لبالب از امواج زندگی، آن همه شعاع سیال، مثل یک کشتی، شناور است روی برش‌های منقطع زمان. آدم‌ها، پا که به سکو می‌گذارند، وارد واگن‌ها که می‌شوند، روی صندلی‌ها که می‌نشینند، در درازای راهروی واگن‌ها که راه می‌روند، ردِ بودن‌شان، ثبت می‌شود در خاطره شهر زیر زمین ... کاش «مترو» می‌توانست بنویسد، حرف بزند، از این همه زندگی.

«خانوما، آقایون ... جوراب زنونه، جوراب مردونه، جوراب بچه‌گونه، جفتی ۵ تومن ... خانوما، آقایون ... جوراب زنونه، جوراب مردونه، جوراب بچه‌گونه، جفتی ۵ تومن ...»

مساحت تبلیغاتش، همین قدر خلاصه بود. انگار اطلاق جنسیت و درازای زندگی و ارزش ریالی جوراب‌هایی که می‌فروخت، برای چشم‌های بینا کفایت می‌کرد. آن منت‌گذاری‌ها، آن تبلیغات مکارانه، آن سماجت‌های القایی، آن منم منم‌های تصویری، آن تحمیل‌های چسبناک، انگار فروختن یک جفت جوراب، بهای این همه سوهان‌زدن روان آدم را نداشت.

این ۱۲ ماه، در «شهرِ زیرِ زمین»، یک تغییر عجیب اتفاق افتاد؛ بازار سیار مترو، تازه‌واردهایی به خود دید؛ مردانی نابلد، با قدم‌های بی‌صدا، بی‌هیاهو، با کیسه‌های کوچکی در دست، شرمگین، در جست‌وجوی شعله‌ای برای گرم نگه داشتن تنور نان شب. اینها، از گِل دیگری بودند؛ خجول‌تر، گریزان‌تر، اینها، وسط پیچ سرنوشت، گرفتار کولاک شده بودند. اینها، مثل وصله ناجور بودند در آن مارپیچ جاری زیر سقف زمین که کاسب‌های هر روزه و سرقفلی‌دارش، دوره «داد زدن» و «ترانه سرودن» و «دروغ و راست در هم بافتن» و «حفظ تعادل در دالان‌های مرتعش» می‌گذراندند. اینها، جنسی که در دست داشتند، تبلیغ و بازارگرمی‌های ناشیانه‌شان، همه خطوطی که روی بوم ظاهرشان دویده بود، حتی لباس تنشان، داد می‌زد بلد نیستند دستفروش باشند. دستفروشی، در خمیره‌شان نبود، عادت کرده بودند کارمند و ورزشکار و معلم و مغازه‌دار باشند و نان «دولت» و نان «دخل» به خانه ببرند. کانون دید «اینها»، از جوراب و دفتر یادداشت و خودکار و کلوچه، جلوتر نمی‌رفت. دالان‌های مترو، همان عرض ۵۰ سانتی که مجال راه رفتن می‌داد، برایشان وقار اداره و حجره را داشت و اصلا همین هم بود که از ظاهرشان می‌شد فهمید تازه‌واردند چون «لباس کسب» نداشتند. انگار، مسافری بودند که از سر اتفاق، کیسه‌هایی به دست، وارد «شهر زیر زمین» شده بودند. ردی ازشان نمی‌ماند. می‌گذشتند و تمام می‌شدند.

۱۰ سال قبل، بعد از ورشکستگی در شراکت پارچه‌فروشی، پستوی کوچکی کنج خروجی یک پاساژ را اجاره کرده بود و گل مصنوعی می‌فروخت. ۲۴ فروردین امسال، وقتی برای پانزدهمین بار در طول ۳۰ روز، از حساب بانکش موجودی گرفت و گزارش واریز، صفر بود، تلفن زد به رفیق خودکارفروشش در بازار «بین‌الحرمین». صبح فردا، رفت و ۵ بسته ۱۲ تایی خودکار گرفت از جنس اعلا. رفیقش، جنس ارزان روی پیشخوان گذاشت، این، گران‌ترین‌ها را برداشت. جوابش این بود که «مردم آشغال‌بخر نیستن.»

صبح فردا، بسته‌های ۱۲ تایی خودکار را ریخت توی یک کیسه، مثل هر روز، قابلمه ناهارش را پر کرد. در جواب زنش که پرسید: «میری مغازه؟» خداحافظ گفت و رفت. ایستگاه «آزادی» نزدیک خانه‌شان بود. هر روز، تا روز ۲۴ فروردین، ایستگاه «آزادی» سوار می‌شد و ایستگاه «پیروزی» پیاده می‌شد. ۲۶ فروردین هم، ایستگاه «آزادی» سوار شد و در تقاطع خط، رفت سمتی که مسیر آمد و رفتِ آشنا نباشد. هجوم آدم‌ها را می‌شناخت. تا روز ۲۴ فروردین، خودش هم یکی از همین‌ها بود؛ مسافری بود که در واگن‌های شلوغ، تا به «پیروزی» برسد، در نظاره سقف و دیوار و نقشه‌خوانی خطوط مترو و توضیحات استفاده از چکش اضطراری، دقیقه‌ها را رج می‌زد و با زنگ ممتد فریاد دستفروش‌های مترو، هزار سوال بی‌جواب درباره منطق گذران زندگی با دخل «دستفروشی» در مغزش می‌لولید و اگر این وسط‌ها، با دستفروش میانسالی چشم در چشم می‌شد، از خجالت، نگاهش را می‌دزدید و در دل، غصه می‌خورد به حال مردمی که چه سخت، چرخ زندگی را می‌چرخاندند. ۲۶ فروردین، با آن کیسه خودکارها در دست، حیران از «خودش»، این خودِ حاضر که در ناباوری محض، شده بود یکی از همان مردمی که غصه‌خورشان بود این همه سال، انگار لباس دیگری به تن کرده بود، لباسی که به تنش نمی‌نشست، مثل کشباف آب‌رفته‌ای که باعث عذاب است. فقط یک کیسه خودکار بود ولی انگار می‌خواست کوهی جابه‌جا کند. پاهایش را طوری دنبال تنش می‌کشید که انگار همه ۵۷ سال عمر، پا نداشت و حالا، بر اثر بست و بند اجباری و دردناک پروتزی که برای مردی به قامت و عمر او زیادی بزرگ بود، باید واژه ناآشنای «راه رفتن» را برای مغز و جسمش معنا می‌کرد. در قطارهای لرزان، به کمک میله‌های سقفی، خودش را رساند به واگن «بانوان». ماسک سفید را آنقدر روی صورتش بالا کشید که حتی فرم ظاهری صورتش هم هیچ حدسی برای آشنایی ایجاد نکند. رو به ردیف نیمکت‌ها، رو به زن‌هایی که سرگرم حرف‌زدن و زیر و رو کردن بساط زنان دستفروش و قیمت‌گرفتن بودند، کیسه خودکارها را بالا گرفت و چشم دوخت به سقف واگن‌ها؛ به تنها فضای خالی، با ناآشناترین صدایی که خودش هم نمی‌شناخت و انگار فقط انعکاس تقه‌ای به تارهای صوتی بود، برای خودکارهایش تبلیغ کرد: «خانوما، خودکار دارم. خودکارای اعلا. دونه‌ای ۱۰ هزار تومن. خودکارای خوبی‌ان. می‌تونین امتحانشون کنین.»

کارمند قراردادی یک شرکت حسابداری بود. ۱۷ اسفند، مرخصی گرفته بود که مادرش را برای تزریق آنتی‌بیوتیک چشم به بیمارستان ببرد. سوییچ که در زبانه قفل چرخید و ماشین روشن شد، گوشی تلفنش زنگ خورد. دو روز بعد، برگه‌های تسویه‌حساب را امضا کرد و از ساختمان شرکت که بیرون آمد و پا به پیاده‌روی شلوغ گذاشت، به کارگران ساختمانی که روی جدول کنار خیابان، چشم‌انتظار کار و نان بودند، نگاه کرد و خیره ماند به کلاه بافتنی سبزرنگ روی سر یکی از کارگرها. زیر لب از خودش پرسید: «حالا چی؟ حالا چی کار کنی؟»

۸ ماه است که در واگن‌های مترو راه می‌رود و شکلات می‌فروشد؛ شکلات‌های آویزان از صفحه سه‌لته‌ای پلاستیکی، دانه‌ای ۵ هزار تومان. ماسک سفیدی تا زیر چشم‌ها روی صورت کشیده، کلاه ورزشی به سر گذاشته و عینک بدون نمره‌ای به چشم زده که این همه آدم ریز و درشت که از ۶ صبح تا ۱۰ و نیم شب، در راهروهای رقصان مترو، با او سینه‌به سینه می‌شوند، از او و گذشته‌هایش، عبور کنند، نه کسی او را بشناسد و نه بفهمد که این پسرک لاغر با موهای کم‌پشت و چشم‌های سبز و کوله‌پشتی ملبس به کاغذهای شکلات؛ کاغذ شکلات‌هایی که وقتی تاریخ مصرفشان می‌گذرد، مهمان شکم گرسنه خودش می‌شوند، یک مهندس نرم‌افزار است که با جمع‌کردن پول فروش دانه دانه شکلات در دالان‌های لرزان مترو، هر ماه یک میلیون و ۵۰۰ هزار تومان برای تزریق آنتی‌بیوتیک چشمی مادرش جور می‌کند.

ته قصه «تازه‌واردها» را که بروی تا سرچشمه، حکایت تنهایی و فقر است که روی سطح کدر سرنوشتشان موج می‌اندازد. آن گلفروش، این مهندس نرم‌افزار، هیچ پناهی نداشتند که به وقت «حالا چی کار کنی؟» بروند زیر سقفش، مجال فکر داشته باشند، مجال زیر و رو کردن پس‌دستی برای روز مبادا. با تن‌های زخمی آمده بودند به شهر زیر زمین که پناهگاه زخم‌خورده‌هاست. گم می‌شدند در این تلاطم. یاد کسی نمی‌ماندند. مگر اینکه نخ قصه‌شان را می‌گرفتی و بافته‌های نیمه‌کاره را می‌شکافتی تا برسی به سرآغاز. قصه «مهرداد» این‌طوری در قاب کلمات نشست. آن بعدازظهری که واگن به واگن، راه می‌رفت و حلقه کوچکی از چند جفت جوراب مردانه و زنانه و بچگانه در دست داشت و با صدایی آهسته؛ صدایی که در غرش قطار، مثل ذره غباری در بیکران هوا، نیست می‌شد، برای فروش جوراب‌هایش تبلیغ می‌کرد: «خانوما، آقایون ... جوراب زنونه، جوراب مردونه، جوراب بچه‌گونه، جفتی ۵ تومن ... خانوما، آقایون ... جوراب زنونه، جوراب مردونه، جوراب بچه‌گونه، جفتی ۵ تومن.»

کت و شلواری طوسی و جلیقه و پیراهنی آبی به تن داشت؛ لباسی که «لباس دستفروشی» نبود. آراسته‌تر از آن بود که همرنگ کاسبان «شهر زیر زمین» باشد. انگار مسافری بود با چند جفت جوراب مردانه و زنانه و بچگانه و در این ایستگاه، در ایستگاه بعد، پیاده می‌شد. آن ظاهر آراسته، حجب آن ضرباهنگ بی‌بزک، آن جوراب‌های آویزان از حلقه مفتولی، هیچ نگاهی را کنجکاو نمی‌کرد، هیچ جایی در خاطره آدم‌ها پیدا نمی‌کرد. حضورش و گذرش آنقدر بی‌اهمیت بود که کمتر کسی، سربلند می‌کرد.

«تازه‌واردها» همین قدر نامعلوم هستند؛ گم شده در روزمرگی شهر زیر زمین، با زخم‌های عمیق ناپیدا زیر حجبی که مثل سایه، همراهی‌شان می‌کند. قصه مهرداد، قصه مفصل‌تر یکی از این «تازه‌واردها» بود. قصه‌اش را در حیاط امامزاده سیدنصرالدین برایم تعریف کرد؛ وقتی منتظر بود رفیقی، پولی به حسابش واریز کند که بتواند چند جفت جوراب بخرد برای فروش در مترو. قصه مهرداد؛ یک جوان ۲۸ ساله، مامور امنیت فیزیکی یک برج مسکونی در خیابان نیاوران، مستاجر یک خانه ۵۰ متری در دوراهی قپان، پدر دو فرزند، باید پایان باز این روایت می‌شد؛ پایانی باز برای دوردستی بلاتکلیف پیش روی خانواده‌ای که در این دنیای خیلی خیلی بزرگ، خیلی خیلی تنها بودند.

«از سال ۹۴، کارمند قراردادی یه مرکز تامین نیروی حفاظتی‌ام. از طرف این مرکز، نگهبان یه برجم توی خیابون نیاورون. روزی ۱۰ ساعت نگهبانم. خیلی وقتا اضافه‌کاری می‌مونم. اضافه‌کاری یعنی نگهبانی شب، بعد از تموم‌شدن ساعت نگهبانی روز ... ۶ ماهه توی مترو دستفروشی می‌کنم. بعد از شروع کرونا. از وقتی فشار هزینه زندگی خیلی زیاد شد. وقتی با اتوبوس می‌رفتم سمت نیاورون، توی مسیر، دستفروشا رو می‌دیدم. یه رفیق داشتم که جوراب می‌فروخت. اولش، ۶ جین گرفتم. فروختم و دیدم بد نیست. اول به همکارام فروختم. بعد اومدم توی مترو. مترو، یه بخشی از این جامعه است. هم آدم خوب می‌بینی و هم آدم بد. خانومی بود که چند جفت جوراب ازم خرید و چک‌پول ۵۰ هزار تومنی داد و باقی پولش رو نگرفت. مسافری بود که با دستش، جورابامو پس زد و تحقیرم کرد. مسافرایی بودن که جوراب ازم گرفتن و باقی پولشونو خواستن در حالی که پولی به من نداده بودن. توی این ۶ ماه، آدم آشنا هم توی مترو دیدم، آدم آشنا هم من رو دید. فکر می‌کردم آشناها تحقیرم می‌کنن ولی تشویقم کردن. رئیسم، مرد خیلی خوبیه. برای ۴۰۰ نفر کارمنداش، مثل یه پدره. هر وقت پول لازم داشتیم، به اندازه توانش، بهمون وام داده، کمک کرده. وقتی فهمید توی مترو جوراب می‌فروشم، منو تشویق کرد، ازم جوراب خرید و به کارمنداش هدیه داد. هفته‌ای سه روز میام توی مترو جوراب می‌فروشم؛ روزی ۶ ساعت. بعضی روزا، ۷۰ هزار تومن می‌فروشم، بعضی روزا، هیچ، بعضی روزا، ۱۰ هزار تومن. فقط به اندازه خرج روزمره در میاد. به اندازه خریدن یه قوطی پنیر، یه پاکت میوه ... دو تا بچه دارم. یکی مدرسه‌ای، یکی کوچیک‌تر. مستاجرم؛ دو راهی قپون. توی یه خونه ۵۰ متری. ماهی ۸۰۰ هزار تومن اجاره میدم، با ۴۰ میلیون تومن ودیعه. این ماه، سررسید اجاره‌خونه است. واقعا نمی‌دونم اگه صاحبخونه بخواد اجاره یا ودیعه رو زیاد کنه، کجا باید بریم. حقوقم وزارت کاریه. حدود ۳ تومن. امسال شد ۳ تومن. تا پارسال، قیمت مرغ و گوشت و برنج خوب بود. الان برنج کیسه‌ای ۴۰۰ هزار تومنه. گوشت، کیلویی ۱۴۰ هزار تومنه. مرغ کیلویی ۲۸ هزار تومنه. امروز حقوق گرفتم. پیامک حقوق که روی گوشی تلفنم اومد، همون لحظه، همه‌اش خرج شد. ۳ میلیون تومن از محل کارم وام گرفته بودم، ماهی ۵۰۰ هزار تومن قسط این وامه. باقیش هم قسط بقیه چیزها. یه فرش ماشینی قسطی خریدیم چون توی خونه‌مون فرش نداشتیم. فقط دو تا موکت داشتیم. من اواخر سال ۹۴ ازدواج کردم. زندگی مشترکم رو از صفر شروع کردم. واقعا از صفر. خانواده‌ام مخالف ازدواجم بودن چون همسرم، طلاق گرفته بود و از ازدواج اولش، یه بچه داشت. خانواده‌ام گفتن خودت برو خرج زندگیت رو بده. پول ودیعه خونه رو خودم جور کردم. وام گرفتم، شب و روز کار کردم. هیچ نداشتیم. ماشین لباسشویی نداشتیم. تلویزیون نداشتیم. الانم چیز زیادی نداریم. فقط چند تیکه چیز رو تونستیم قسطی بخریم. اون موقع خودمون رو با حقوق نگهبانی وفق دادیم تا اینکه بچه دومم به دنیا اومد. اومدن این بچه خرج داشت. خرج بیمارستان، خرج پوشک. امسال وضعمون خیلی بد شد. این ساعتایی که توی مترو جوراب می‌فروشم، شبایی که بدون استراحت، بعد از نگهبانی روز، برای نگهبانی شب تا صبح، اضافه‌کار می‌مونم، فقط بچه‌هام میان جلوی چشمم. اون وقتی که بچه‌ام میگه بابا یه بسته بیسکویت برام بخر و من پول ندارم که حتی یه بسته بیسکویت بخرم. واقعا ندارم. بارها شده که حتی کرایه رفتن به محل کارم رو نداشتم. بچه‌ام آرزوشه که یه ماشین اسباب‌بازی داشته باشه. آرزوشه یه رستوران ببرمش. آرزوشه ببرمش خرید، توی این فروشگاه‌های بزرگ. ما نیم‌کیلو گوشت می‌خریم؛ ۶ ماهی یه بار، سالی یه بار. مرغ رو در حد نیاز می‌خریم. در حدی که بچه‌ها بخورن تا از نظر غذایی افت نکنن. میوه هم برای خودمون که نه، ولی برای بچه‌ها از هر کدوم در حد چند تا می‌خریم. الان حتی پول نقد برای خریدن جوراب ندارم. باید قسطی بخرم. به مغازه محل بدهکارم، به رفیقم بدهکارم. الان قسط نزول میدم. ۶ میلیون تومن نزول گرفتم و ماهی ۵۰۰ هزار تومن نزول میدم؛ ۸.۵ درصد. ۳ هفته است تلویزیونمون خراب شده، نمایندگی گفته یه میلیون و ۵۰۰ هزار تومن می‌گیره برای تعمیر. حالا سه هفته است تلویزیون نداریم، سه هفته است دو تا بچه تلویزیون ندارن نگاه کنن چون واقعا پولی برای تعمیر تلویزیون ندارم. اگه داشتم بابت خریدن جوراب، قرض نمی‌کردم. ۵ سال زندگی، این‌طوری گذشته که از این قرض می‌کردم، طلب اون یکی رو می‌دادم. قرض می‌کنم که خرج زندگی بگذره. حالا هم که اول برجه، دیگه تا آخر ماه پولی نداریم. باید با پول جوراب فروختن زندگی کنیم. توی این ۵ سال، هیچ ارگانی، هیچ کسی به ما کمک نکرد. کمیته امداد رفتم، بهزیستی رفتم. زندگی می‌چرخه ولی آدم واقعا شرمنده زن و بچه میشه ... این چند سالی که نگهبان این برج بودم شاهد بی‌عدالتی بودم، شاهد نامهربونی بودم. شاهدم که این آدما که ما فکر می‌کنیم چون میلیاردرن، پس هیچ مشکلی ندارن، چقدر پر از ترسن. همه‌اش ترس، ترس، ترس، با ماشینشون که میرن بیرون، پر از ترسن. توی خونه که هستن، پر از ترسن. بعضیاشون برامون دلسوزی می‌کنن، وسیله‌ای بهمون میدن، کمک می‌کنن، مثلا، یه جعبه شیرینی می‌گیرن و همراهش، یه پولی هم میدن برای اینکه حس بدی از گرفتن پول نداشته باشیم ولی ما همه ساعت‌های روز و شب رو توی سرما و گرما، بیرون از برج، نگهبانی میدیم و خیلی‌هاشون، بی‌تفاوت از جلومون رد میشن، حتی نگاهمون نمی‌کنن، حتی جواب سلاممون رو نمیدن، حتی شیشه ماشینشونو پایین نمی‌کشن یه خسته نباشی به ما بگن. تا قبل از کرونا، برای خوردن ناهار و شام، می‌رفتیم داخل برج. از وقتی کرونا اومد، ورودمون رو به برج قدغن کردن که مبادا اهالی برج، از ما کرونا بگیرن. هیچ کسی به این فکر نکرد که شاید اهالی برج مریض باشن و ما از اونا کرونا بگیریم. وقتایی شد که دوست داشتم جای اونا باشم ولی فکر می‌کردم به چه قیمتی؟ به ما که هیچ پشتیبانی نداریم اجازه بالا رفتن نمی‌دن. اگه پشتیبانی نداشته باشی، به تو اجازه نمیدن وارد عرصه‌ای بشی که توش پیشرفت هست ... بچه من مدرسه دولتی میره، وقتی کلاس اول ابتدایی بود، کلاسشون توی زیرزمین مدرسه بود، توی اتاقی که تا سقفش نم کشیده بود، رفتیم و اعتراض کردیم، کلاس بچه‌های ما رو عوض کردن، اون اتاق نم‌کشیده رو دادن به بچه‌های یه کلاس دیگه ... من و خانومم خیلی تلاش کردیم. حتی دوتایی کار می‌کردیم که بتونیم زندگی بهتری بسازیم. یه روز یه ماشین زد به خانومم و راننده فرار کرد. مدارک پزشکی قانونی و نیروی انتظامی تایید می‌کرد که راننده مقصر بوده، حتی برای خانومم، ۱۰ میلیون دیه تعیین کردن ولی دادگستری بهم گفت تو دروغ میگی. گفت برای اینکه حرفت ثابت بشه باید ۵۰۰ هزار تومن بابت بازدید کارشناس رسمی واریز کنی که کارشناس حرفت رو تایید کنه. من این پول رو نداشتم. چون همه پس‌اندازمون رو داده بودم بابت خرج بیمارستان و پزشکی قانونی. یه میلیون و ۵۰۰ هزار تومن بابت معاینه پزشکی قانونی دادم، یه میلیون و ۵۰۰ هزار تومن بابت بیمارستان و گچ‌گرفتن و شکستگی دست و پای خانومم. دیگه هیچ پولی نداشتم. یه هفته مهلت داشتم ۵۰۰ هزار تومن به حساب دولت واریز کنم و نداشتم. بعد از اون مهلت، کل پرونده مختومه شد، خانومم شغلش رو از دست داد و حالا هم دیگه نمی‌تونه کار کنه ... هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم وضع زندگیم این‌طور بشه. همیشه آرزو داشتم یه زندگی مرفه بسازم. تا امروز هم که اومدم، به اعتقاداتی که داشتم تکیه کردم وگرنه حتما تا حالا اثری از من دیگه وجود نداشت ... سر نماز، برای سلامتی و عاقبت‌بخیری بچه‌هام دعا می‌کنم. برای اینکه اونا به جایی برسن. من که نرسیدم، با اون همه آرزویی که داشتم. خدا روزی رسونه، هیچ کسی هم از گرسنگی نمی‌میره، اسلام میگه یه لقمه نون بخور و نمیر و در یه ۴ متری هم زندگی کن. ولی بچه ۵ ساله یا ۸ ساله اینو نمی‌فهمه. من از این می‌سوزم که نمی‌تونم یه رفاه حداقلی فراهم کنم و بچه‌ام شاهد کم‌آوردن پدرش نباشه، شاهد اومدن طلبکار جلوی در خونه نباشه. همه این سال‌ها، با قرض زندگی کردیم. خیلی شب‌ها، خیلی شب‌ها بوده که ما سر بی‌شام زمین گذاشتیم؛ من و خانومم و دو تا بچه‌ام. خیلی شب‌ها گرسنه خوابیدیم. خیلی شب‌ها، در حدی پول توی جیبم بوده که فقط تونستم برم ۴ تا نون بخرم و نفری یه دونه نون خالی بخوریم. برای همینه که دیگه عید برای من معنی نداره. وقتی شکمت گرسنه باشه، وقتی نتونی آرزوی زن و بچه رو فراهم کنی، عید معنی نداره. عید یعنی تحول، یعنی نو شدن. توی این ۵ سال، یه بار رفتیم شهرستان، پیش خانواده همسرم، یه بار هم رفتیم پیش خانواده خودم. سفر خرج داره. برای بلیت قطار و اتوبوس باید پول داشته باشی. توی این ۵ سال ما هیچ‌وقت نتونستیم خرید عید داشته باشیم. البته برای بچه‌ها خرید می‌کنیم، یه بار برای یکی‌شون کفش می‌خریم، دفعه بعد برای اون یکی، یه شلوار می‌خریم. خرید کلی و یک جا، برای ما غیرممکنه. توی این ۵ سال، خرید شب عید توی خونه ما هیچ معنایی نداشته. امسال هم مثل پارسال ...»

۶ ایستگاه تا مقصد من باقی مانده، مسافر آخرین قطار به مقصد «قائم» هستم و هستیم ما چند مسافری که مثل جزایر پراکنده در اقیانوسی بی‌کران، سرجمع‌مان، یک واگن قطار را هم پر نمی‌کند. هر کدام، سر فرو برده‌ایم در حساب و کتاب روزی که آغاز شد و به غروب رسید و از درگاه شب گذشت. یکی صفحات گوشی تلفن همراهش را زیر و رو می‌کند، یکی چرت می‌زند، یکی به سیاهی پشت شیشه‌های واگن خیره مانده، یکی با دوست کنار دستش حرف می‌زند، یکی غرق در سطرهای کتابش، من صفحات روزنامه‌ام را ورق می‌زنم، به نیمه‌های یادداشت «بهنام ناصری» رسیده‌ام؛ یادداشتی در بازخوانی جهان شعری «بیژن الهی» و شعری از شاعر در نیمه متن: «در آخرین حنجره، من، بادبان‌های بی‌شمار می‌بینم / و به‌هنگام روز، همین امروز / صدای افتادن میوه‌های رسیده را / بر زمین سرد، می‌شنوم / اما هنوز ...»

ادامه شعر شاعر، حل شد در همنوایی آواز و سازی که فاصله‌اش، قدم به قدم، به گوش ما نزدیک‌تر می‌شود. حالا کل مسافران ۸ واگن غربی و شرقی، گردن کشیده‌اند ببینند این «تازه‌وارد» از چه جنس است. خواننده و نوازنده جوان، پسر لاغری که کلاه پارچه‌ای به سر کشیده و کاپشن و شلوار خاک‌رنگ؛ از جنس لباس تکاور ارتش به تن دارد، ماسک از روی صورتش برداشته و همچنان که در راهروی لرزان قطار، راه می‌رود، با صدایی نرم و خوش، روی دل گیتارش پنجه می‌کشد و ترانه‌ای امروزی می‌خواند: «بهم یاد دادی بعد از تو به هیچ قیمتی درگیر نشم ... دیگه به عشق هیچ کسی راضی به تغییر نشم ... پای کسی نمونم پای کسی پیر نشم ...»

مسافران مترو، از همه واگن‌ها، می‌آیند و در واگن ما، اطراف خواننده جوان جمع می‌شوند. جوان‌ترها، با صدای خواننده همراهی می‌کنند و سر تکان می‌دهند. واژه‌های فاخر بیژن الهی و ابهت تعبیرش از معنای زندگی، گم شد در این ساده‌ترین هدیه‌ این «تازه‌وارد» به مسافران آخرین قطار راهی مقصد ...

مرتبط با تهران:

  • ویدئو: نوروز در خیابانهای تهران
  • دوربین مخفی نوروزی در خیابانهای تهران از بازار و تجریش تا نارمک و نیاوران
  • تصاویر: هنوز هم در میان برجها، هویت اصیل و معماری فراموش شده ایرانی را میتوان پیدا کرد
  • تصاویر: خانه تاریخی شاملو با زباله پر شده است!
  • تصاویر محل دفن سربازان انگلیسی و متفقین در قلب تهران
  • آخرین جزئیات و تصاویر تهران پس از زلزله
  • رودست آقای زبل به خانمهای طمعکار تهرانی: دلارها قلابی بود! توریست خارجی پولدار، جوان بیکار ایرانی بود!
  • از لیس زدن حرم تا ماسک پرچم آمریکا! تصاویر جالب مقابله با کرونا به سبک ایرانیان: احتمال ابتلای ۴ میلیون تهرانی!؟
  • آمار تکان دهنده رسمی از اغتشاشات: ۷۰۰ هزار نفر برخی مسلح، حمله به ۲۳۸۳ بانک، پمپ بنزین، خودرو، حوزه علمیه، مسجد، مراکز نظامی و بسیج
  • کامران قصد تجاوز به سعید را داشت و هر دو مست بودند؟! اخبار متناقض سقوط پسر خانواده مذهبی از بالکن آپارتمان غرب تهران
  • حجت‌الاسلام عسگری در باره کارگاه چندهمسری در تهران: ما میلیاردر‌هایی داریم که بندگان خدا، دوست دارند زن دوم داشته باشند
  • به روایت تصویر: امان از دست بی‌قانونی موتورسواران در تهران!
  • شب‌های ترسناک تهران برای ما زنان کارتن‌خواب! بدون تعارف پای صحبت زنان کارتن‌خواب پایتخت: بچه‌های بی‌هویتی که حاصل تجاوز به زنان کارتن‌خواب است
  • گزارشی از شبهای بی خواب تهران در ماه رمضان: افطار با بوی گندم، زعفران و گلاب؛ سحر آش رشته، حلیم، شله زرد و بوی حلوای تازه
  • خانم اسرائیلی که هدایت چند میلیون مرد ایرانی را به دست گرفته!

مرتبط با فقر:

  • به روایت تصویر: بحران اراذل و اوباش مسلح در کشور
  • خاله ‌ویدا یک پسر ۲۰‌ساله بود! کلاهبرداری از مردان هوسران در شبکه‌های مجازی
  • دو نوجوان دستفروش خیابانی از ایران ستاره های جشنواره فیلم ونیز شدند
  • پشت بام فروشی ۲۰ میلیون تومان! رواج پدیده خانه‌های هوایی
  • اهدای تخمک سبزه‌رو و بانمک از تهران! بازار مکاره "رحم اجاره‌ای": ماجرای زنان مستمندی که برای دیگران بچه به دنیا می‌آورند
  • فقیرترین و بی‌ ادعا‌ترین رئیس جمهور مردمی جهان: چریک باغبان
  • آجر تزیینی ویلاهای ثروتمندان از این جاها می آید: تصاویر دختر کوره‌های آجرپزی به همراه ۱۰ خواهر و برادر
  • نوزادی ۴۵ میلیون تومان! گفت‌وگویی تکان دهنده با یک دلال نوزاد: قیمت بچه رو به گرانی است مثل سکه و دلار!
  • چگونه آزاد و فرهاد مظلومانه در کوه جان باختند: روایت دلخراش پدر کرد با چشمانی ضعیف از مرگ ۲ پسر کولبر
  • ویدیو: دستفروشی رتبه یک کنکور ارشد اقتصاد در مترو!
  • شب‌های ترسناک تهران برای ما زنان کارتن‌خواب! بدون تعارف پای صحبت زنان کارتن‌خواب پایتخت: بچه‌های بی‌هویتی که حاصل تجاوز به زنان کارتن‌خواب است
  • بدون تعارف: ویدئوی تلخ دو دختر زیبای کرد ایرانی در کوره آجرپزی: ترک تحصیل کرده و بین مردان پول درمی‌آوریم
  • به روایت تلخ تصاویر: در پی موجی از سرما فعالیت گرمخانه‌ها برای شهروندان بی خانمان تهران ۲۴ ساعته شد
  • ارزش فلز بیشتر از سکه های رایج کشور شد: در ایران مردم با ذوب سکه های ۲۰۰ و ۵۰۰ تومانی کاسبی میکنند
  • مهناز افشار سفیر کودکان کار شد: کودکان نامشروع آمریکایی مهم ترند یا کودکان کار خودمان؟
© تمام حقوق برای سایت کدوم محفوظ است.
تهران
فقر

رویدادها یا کسب و کار های نزدیک

طنین آزادی: بزرگداشت صدای ماندگار ایرانیان Sponsored Ad

طنین آزادی: بزرگداشت صدای ماندگار ایرانیان

طنین آزادی: بزرگداشت صدای ماندگار ایرانیان

32.3 مایل
Costa Mesa, CA
شنبه، ۴ آوریل ۲۰۲۶
جلسه آشنایی و ثبت نام بورسیه زبان انگلیسی‌ EHLS برای فارسی زبانان متقاضی استخدام در کارهای دولتی Sponsored Ad

جلسه آشنایی و ثبت نام بورسیه زبان انگلیسی‌ EHLS برای فارسی زبانان متقاضی استخدام در کارهای دولتی

جلسه آشنایی و ثبت نام بورسیه زبان انگلیسی‌ EHLS برای ...

0.0 مایل
Los Angeles, CA
۱ مارس تا ۵ آوریل ۲۰۲۶
ویدئو
رویدادهای ایرانی سراسر جهان Sponsored Ad

رویدادهای ایرانی سراسر جهان

رویدادهای ایرانی سراسر جهان

کدوم ماهانه بین ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ رویداد جدید مورد علاقه ایرانیان را از طریق روباتیک یا از طریق ثبت توسط کاربران و برنامه گزاران پردازش و روی نقشه مکان بندی می‌کند. شما هم رویداد خود را از طریق فرم تماس اضافه کنید.
Sponsored Ad
Previous Next

اخبار

  • پربازدید‌ها
  • مهم ترین
  • جدیدترین
راننده ترک در جنگ درگذشت
عصر ایران ،   ۱۲ مارس ۲۰۲۶
راز مورمور شدن هنگام دست زدن به بدنه لوازم ...
عصر ایران ،   ۱۲ مارس ۲۰۲۶
سخنگوی ارتش: با از کار افتادن رادارهای دشمن، ...
عصر ایران ،   ۱۲ مارس ۲۰۲۶
برای محسن چاوشی و ارزش تن به آب زدنش برای ایران
عصر ایران ،   ۱۲ مارس ۲۰۲۶
افزایش ۱۰۰ درصدی قیمت گاز در هند
عصر ایران ،   ۱۲ مارس ۲۰۲۶
یارانه ویژه مادران از فروردین ماه شارژ می‌شود
عصر ایران ،   ۱۲ مارس ۲۰۲۶
«ملت‌بودگی»، راز تاب آوری ایران / جنگ استقلال ...
عصر ایران ،   ۱۲ مارس ۲۰۲۶
برنامه‌ای برای قطعی آب تهران نداریم
عصر ایران ،   ۱۲ مارس ۲۰۲۶
آسیب به ۱۲ مرکز درمانی تهران در پی حملات ...
عصر ایران ،   ۱۲ مارس ۲۰۲۶
آمریکا تاکنون برای جنگ با ایران چقدر هزینه ...
عصر ایران ،   ۱۲ مارس ۲۰۲۶
همه مجوزهای کسب و کار سه ماه تمدید شدند
عصر ایران ،   ۱۲ مارس ۲۰۲۶
قیمت نفت از مرز ۱۰۰ دلار گذشت
عصر ایران ،   ۱۲ مارس ۲۰۲۶
دور موتور خودرو RPM چیست؟ شاخصی مهم در بررسی ...
عصر ایران ،   ۱۲ مارس ۲۰۲۶
ایلام/ ۵ مدرسه و اردوگاه اربعین برای اسکان جنگ ...
عصر ایران ،   ۱۲ مارس ۲۰۲۶
آمریکا با درخواست های اسکورت در تنگه هرمز ...
عصر ایران ،   ۱۲ مارس ۲۰۲۶
چین صادرات بنزین و گازوئیل را متوقف کرد
عصر ایران ،   ۱۲ مارس ۲۰۲۶
آیا سرما باعث درد شانه می‌شود؟/ شانه یخ‌زده ...
عصر ایران ،   ۱۲ مارس ۲۰۲۶
با تغییری ساده در زندگی، افسردگی را از خود برانید
عصر ایران ،   ۱۲ مارس ۲۰۲۶
چرا بازگشایی تنگه هرمز برای اقتصاد آمریکا مهم است؟
عصر ایران ،   ۱۲ مارس ۲۰۲۶
قیمت طلای جهانی امروز پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۴
عصر ایران ،   ۱۲ مارس ۲۰۲۶
گزارش‌ها از بمباران شدید شب گذشته و امروز ...
بی بی سی ، ۱۳ ساعت پیش
اورژانس: در اثر حمله به یک منزل مسکونی در شهر ...
انتخاب ، ۱۳ ساعت پیش
فرزندی که در آغوش عوامل اورژانس به دنیا آمد
مهر ، ۱۴ ساعت پیش
فرزندی که در آغوش اورژانس به دنیا آمد
مهر ، ۱۴ ساعت پیش
تداوم تأمین تجهیزات پزشکی با وجود خسارات وارد ...
مهر ، ۱۴ ساعت پیش
ادعای رویترز: دستیاران ترامپ در حال بررسی زمان ...
انتخاب ، ۱۴ ساعت پیش
سردار جلالی، رئیس پدافند غیرعامل: در فاز اول ...
انتخاب ، ۱۵ ساعت پیش
گفت‌وگوی تلفنی وزرای امور خارجه ایران و هند با ...
انتخاب ، ۱۵ ساعت پیش
انگلیس: از آغاز جنگ علیه ایران، ۱۶ شناور در ...
انتخاب ، ۱۶ ساعت پیش
مجوز ۳۰ روزه آمریکا به کشورها برای خرید نفت از ...
انتخاب ، ۱۶ ساعت پیش
استانداری همدان: چند انبار و سوله مورد اصابت ...
انتخاب ، ۱۷ ساعت پیش
فارس: حملات هوایی به منطقه ۱۳ و ۱۴ تهران طی ...
انتخاب ، ۱۷ ساعت پیش
شهادت ۱۴ عضو کادر درمان و آسیب به ۳۴ پایگاه ...
مهر ، ۱۸ ساعت پیش
سپاه: آزادی قدس نزدیک است
انتخاب ، ۱۹ ساعت پیش
صدای ۳ انفجار در تبریز
انتخاب ، ۲۰ ساعت پیش
تجاوز مجدد به ۳ نقطه استان قم
انتخاب ، ۲۰ ساعت پیش
پزشکیان درگذشت معاون نخست وزیر عمان را تسلیت گفت
انتخاب ، ۲۱ ساعت پیش
 سپاه: آزادی قدس و نابودی اسرائیل را محقق ...
انتخاب ، ۲۲ ساعت پیش
پیام تسلیت عراقچی به همتای عمانی
انتخاب ، ۲۲ ساعت پیش
معاون استاندار: در حمله دشمن به مناطقی از ...
انتخاب ، ۲۲ ساعت پیش
معاون استاندار مرکزی: حمله به مجتمع مسکونی در ...
انتخاب ، ۲۲ ساعت پیش
فدوی، مشاور فرمانده سپاه: دهه‌نودی‌ها در دفاع ...
انتخاب ، ۲۲ ساعت پیش
سفیر ایران در سازمان ملل: آمریکا مسئول بی ...
انتخاب ، ۲۳ ساعت پیش
سپاه: موج ۴۳ عملیات وعده صادق اجرا شد
انتخاب ، ۲۳ ساعت پیش
حمله به عوارضی تهران-قم و آسیب به پایگاه هلال ...
انتخاب ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
سخنگوی قرارگاه خاتم‌الانبیا: تنگه هرمز همچنان ...
انتخاب ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
عراقچی: مذاکره‌کنندگان آمریکایی جزئیات فنی را ...
انتخاب ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
کارشناس ترک: حملات اوکراین میلیون‌ها ...
ریانووستی ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
فرمانده انتظامی قشم: حمله پهپادی به یک کمپ ...
انتخاب ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
فرمانده قرارگاه خاتم: دشمنان را وادار به پذیرش ...
انتخاب ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
سپاه: تنگه هرمز همچنان بسته باقی خواهد ماند
انتخاب ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
در اولین پیام کتبی منتسب به مجتبی خامنه‌ای، او ...
بی بی سی ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
از عروسک‌های خاک‌گرفته تا فریاد خانواده‌ها؛ ...
ریانووستی ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
ارتش: تا پای جان ایستاده‌ایم و دشمن را پشیمان ...
انتخاب ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
ادعای ترامپ: فکر نمی‌کنم شرکت ایران در جام ...
انتخاب ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
خدمت رسانی اورژانس پا به پای نیروهای مسلح ...
مهر ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
ادعای ترامپ: وقتی قیمت‌ نفت بالا می‌رود، ما ...
انتخاب ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
استاندار: میانگین وصل برق تهران پس از حملات ...
انتخاب ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
چرا پروژه تحریک گروه های قومی در ایران شکست خورد؟
ریانووستی ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
استانداری خوزستان: در حملات امروز، ۲ نفر از ...
انتخاب ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
شهرداری تهران: تاکنون به ۳۴۹ نقطه در شهر در ...
انتخاب ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
پیام تسلیت رییس سازمان نظام پزشکی برای شهادت ...
مهر ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
وزیر خارجه آلمان: تمامیت ارضی ایران باید محترم ...
انتخاب ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
چگونه ایران در جنگ اطلاعاتی آمریکا پیروز می‌شود
ریانووستی ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
سپاه: پاسخ جنایت‌های دشمن در هر سطحی بدون ...
انتخاب ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
سپاه: انهدام یک فروند پهپاد هرمس رژیم صهیونی ...
انتخاب ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
محاسبات لحظه‌ای و کوتاه مدت در شورای امنیت ...
ریانووستی ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
دستیار رسانه‌ای وزیر علوم: شمار شهدای دانشگاه‌ ...
انتخاب ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
سفیر ایران در روسیه: ایران با حملات شدیدتری به ...
ریانووستی ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
استاندار تهران: خدمات حمل و نقل عمومی در ...
انتخاب ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
سپاه: نفتکش آمریکایی در خلیج فارس مورد اصابت ...
انتخاب ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
بازداشت ۱۹ فلسطینی در کرانه باختری از سوی ...
ایلنا ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
راننده ترک در جنگ درگذشت
عصر ایران ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
موشک‌های رهگیر آمریکایی-صهیونی الان نقش فشفشه ...
ایلنا ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
کسانی که از الحاق کریمه به روسیه حمایت ...
ایلنا ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
راز مورمور شدن هنگام دست زدن به بدنه لوازم ...
عصر ایران ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
سخنگوی ارتش: با از کار افتادن رادارهای دشمن، ...
عصر ایران ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
برای محسن چاوشی و ارزش تن به آب زدنش برای ایران
عصر ایران ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
افزایش ۱۰۰ درصدی قیمت گاز در هند
عصر ایران ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
یارانه ویژه مادران از فروردین ماه شارژ می‌شود
عصر ایران ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
فرودگاه کویت هدف حمله پهپادی قرار گرفت
ایلنا ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
توضیح درباره آزمون‌های پایه یازدهم
ایلنا ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
تشییع پیکر دریاسالار شمخانی همزمان با روز قدس ...
ایلنا ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
«ملت‌بودگی»، راز تاب آوری ایران / جنگ استقلال ...
عصر ایران ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
برنامه‌ای برای قطعی آب تهران نداریم
عصر ایران ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
آسیب به ۱۲ مرکز درمانی تهران در پی حملات ...
عصر ایران ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
آمریکا تاکنون برای جنگ با ایران چقدر هزینه ...
عصر ایران ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
تسنیم: اصابت پهپاد رژیم صهیونی به یک وانت ...
انتخاب ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
استانداری: انهدام کنترل شده یک بمب عمل نکرده ...
انتخاب ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
بیانیه جمعی از استادان حقوق دانشگاه شاهد تهران
ایلنا ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
همه مجوزهای کسب و کار سه ماه تمدید شدند
عصر ایران ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
حقوق معلمان واریز شد
ایلنا ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
صدای انفجار در مشهد، ناشی از تست پدافندی بود
ایلنا ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
شنیده شدن صدای چندین انفجار در مرکز دبی
ایلنا ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
قیمت نفت از مرز ۱۰۰ دلار گذشت
عصر ایران ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
دور موتور خودرو RPM چیست؟ شاخصی مهم در بررسی ...
عصر ایران ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
ایلام/ ۵ مدرسه و اردوگاه اربعین برای اسکان جنگ ...
عصر ایران ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
ایرنا: بهای نفت در پی تنش‌ها در خاورمیانه از ...
انتخاب ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
آمریکا با درخواست های اسکورت در تنگه هرمز ...
عصر ایران ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
اصابت موشک به پایگاه نظامی ایتالیا در کردستان عراق
ایلنا ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
چین صادرات بنزین و گازوئیل را متوقف کرد
عصر ایران ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
پایگاه‌های هوایی پالماخیم و عوبدا و مقر شین بت ...
ایلنا ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
آیا سرما باعث درد شانه می‌شود؟/ شانه یخ‌زده ...
عصر ایران ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
ادای دین دفتر موسیقی‌ به مقام شهدا و جایگاه وطن
ایلنا ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
قیمت طلا اعلام شد
ایلنا ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
با تغییری ساده در زندگی، افسردگی را از خود برانید
عصر ایران ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
اژه‌ای: در شرایط جنگی در امورات قضایی و حقوقی ...
ایلنا ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
چرا بازگشایی تنگه هرمز برای اقتصاد آمریکا مهم است؟
عصر ایران ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
تداوم خدمات رسانی بزرگترین شبکه مددکاری کشور ...
ایلنا ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
قیمت طلای جهانی امروز پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۴
عصر ایران ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
راز دوشاخه‌های برق؛ چرا همه کشورهای جهان، یک ...
عصر ایران ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
تولید نفت ایران در ماه گذشته ۳۴ هزار بشکه‌ ...
عصر ایران ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
اقدام پربازید و احساسی مکزیکی ها برای دانش ...
ایلنا ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
اعتبار کارت‌های صندوق امداد ولایت تمدید شد
ایلنا ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
تخریب منازل مسکونی در حمله به تبریز (عکس)
عصر ایران ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
فولکس‌واگن برای مقابله با چالش‌های بازار، ۵۰ ...
عصر ایران ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
چراغ سبز ایران به نفتکش‌های با پرچم هند برای ...
ایلنا ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
نقش گوجه فرنگی در سلامت لثه
عصر ایران ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
دعوت از مردم فارس برای حضور در راهپیمایی روز ...
ایلنا ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
گاردین: ایران دو بار درخواست ویتکاف برای ...
عصر ایران ، ۱۲ مارس ۲۰۲۶

مقالات جالب

ایرانیان و تأثیر آنان در فرانکفورت: از حافظ و گوته تا امروز

ایرانیان و تأثیر آنان در فرانکفورت: از حافظ و گوته تا امروز

آخرین اخبار جنگ: آبنوش می‌گوید سپاه حکم تیر معترضین را صادر ...

آخرین اخبار جنگ: آبنوش می‌گوید سپاه حکم تیر معترضین را صادر ...

ویدئوهای گزارش تظاهرات ایرانیان در دنیا در محکومیت جمهوری اسلامی

ویدئوهای گزارش تظاهرات ایرانیان در دنیا در محکومیت جمهوری اسلامی

یک پادشاه، یک شاهزاده و یک جمهوری در این بین: آنچه ممکن است در ...

یک پادشاه، یک شاهزاده و یک جمهوری در این بین: آنچه ممکن است در ...

از مصرف ماریجوانا تا روابط جنسی جوانان ایران: بدون تعارف زیر پوست ...

از مصرف ماریجوانا تا روابط جنسی جوانان ایران: بدون تعارف زیر پوست ...

موسیقی مردمی پیت سیگر برای آرامش روح

با ما تبلیغ کنید
مقرون به صرفه تر از فیسبوک، رادیو، تلویزیون و مجلات برای رسیدن به مخاطبان ایرانیِ: هزینه‌ تبلیغات هدفمند "محلی" در کدوم در کنار اخبار و رویدادهای پر بازدید به طور متوسط بین ۱۰ تا ۵۰ دلار به ازای هر ۱۰۰۰ بازدید‌کننده می‌باشد
به کمک ما احتیاج دارید؟
کدوم ماهانه بین ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ رویداد جدید مورد علاقه ایرانیان را از طریق روباتیک یا از طریق ثبت توسط کاربران و برنامه گزاران پردازش و روی نقشه مکان بندی می‌کند. شما هم رویداد خود را از طریق این فرم اضافه کنید.

درباره ما

  • درباره ما
  • تماس با ما
  • فروش بلیط و تبلیغات
  • لینک به ما

به لیست‌های ما اضافه کنید

  • یک رویداد
  • یک کسب و کار
  • یک هنرمند یا ایرانی برجسته

در نزدیکی شما

  • رویدادها
  • بلیط رویدادها
  • کوپن‌های تخفیف
  • تبلیغات محلی

حساب کاربری

  • ورود
  • ثبت نام
  • ثبت نام خبرنامه
  • تغییر مکان
  • حریم خصوصی
  • شرایط استفاده
© 2026 Kodoom LLC, All Rights Reserved. An independent private partnership incorporated in USA.
Kodoom is a Search and Listing Service and not responsible for contents and accuracy of listings, maps and advertisements.
Affiliate Disclosure: As an Amazon Associate, we earn from qualifying purchases.