تجمع مردم سنندج در اعتراض به اعدام جوان کرد "احسان فتاحیان"

به گزارش رادیو زمانه روز پنجشنبه دهها نفر از مردم سنندج در اعتراض به اعدام احسان فتاحیان، فعال سیاسی ایرانی کرد در این شهر راهپیمایی کردند ولی پیش از رسیدن به سهراه «نمکی» از سوی نیروهای انتظامی متفرق شدند. به گزارش خبرگزاری دیدبان حقوق بشر کردستان، پیکر این فعال کرد، بدون اطلاع خانوادهاش توسط ماموران دولتی در «دوردستترین قطعه» قبرستان کرمانشاه (زادگاهش) و در یک گور بینام و نشان دفن کردهاند (شماره ۶۱، ردیف ۴، قبر ۲٨).
دادگاه بدوی، احسان فتاحیان را به اتهام «اقدام علیه امنیت ملی کشور» از طریق همکاری با یکی از احزاب کرد به ۱۰ سال حبس در تبعید محکوم کرد بود اما دادگاه تجدیدنظر استان کردستان با افزودن اتهام «محاربه»، حکم به اعدام وی داد. بنا به نامهای که از این جوان پیش از اعدامش در "هرانا" منتشر شده است، ماموران امنیتی وی را برای شرکت در یک مصاحبه "اعتراف" ویدیوئی زیر فشار گذاشته بودند و به وی گفته شده بود که در صورت قبول نکردن این مصاحبه اعدام خواهد شد. گوشه های دیگری از این رنجنامه که خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران "هرانا" ادعا میکند به آنها فرستاده شده است (تایید مستقل صحت این ادعا ممکن نیست):
واپسین شعاع آفتاب شبانگاهی، نشان دهنده ی راهی ست که خواهان در نوشتن آنم
خش خش برگ ها زیر قدم هایم، میگوید : بگذار تا فرو افتی، آنگاه راه آزادی را باز خواهی یافت.
هرگز از مرگ نهراسیده ام , حتی اکنون که آن را در قریب ترین فضا و صمیمانه ترین زمان , در کنار خویش حس میکنم. آن را میبویم و بازش میشناسم , چراکه آشنایی ست دیرینه به این ملت و سرزمین. نه با مرگ که با دلایل مرگ سر صحبت دارم , اکنون که " تاوان " دگردیسی یافته و به طلب حق و آزادی ترجمه اش نموده اند , آیا میتوان باکی از عاقبت و سرانجام داشت؟ " ما " ای که از سوی "آنان " به مرگ محکوم شده ایم در طلب یافتن روزنه ای به سوی یک جهان بهتر و عاری از حق کشی در تلاش بوده ایم , آیا آنان نیز به کرده ی خود واقف اند؟...
حال علی رغم این که در آخرین ملاقاتم در داخل زندان با دادستان صادر کننده کیفر خواست, وی به غیر قانونی بودن اجرای حکم در هنگامه ی اکنون اذعان داشت, اما برای دومین بار قصد اجرای حکم را دارند. نا گفته پیداست که اینچنین پافشاری کردن بر اجرای حکم به هر نحو ممکن , نتیجه ی فشارهای محافل امنیتی و سیاسی خارج از قوه ی قضائیه است ...
اما سخن آخر: اگر به گمان زورورزان و حاکمان, مرگ من موجب حذف مسئله ای به نام مسئله کردستان خواهد شد باید گفت زهی خیال باطل . نه مردن من و نه هزاران چون من مرهمی بر این درد بی درمان نخواهد بود و چه بسا آتش آنرا شعله ورتر خواهد نمود. بی گمان " هر مرگ اشارتی است به حیاتی دیگر".