تعریف عدالت و انصاف: بزرگترین مشکل و ریشه عصبیتهای جهان

ریشه اکثر جنگها، دعواهها، کدورتها، طلاقها، انقلابها، خونریزیها، جنایتها و سایر اختلافات انسانی اختلاف بر سر تعریف عدالت و انصاف می باشد. چند روز پیش که در ایالت نیویورک آمریکا یک مهاجر ویتنامی الاصل با اسلحه تعداد زیادی از افراد را کشت، بعضی متفکرین آن را نوعی "عدالت" تاریخی و نتیجه غیرمستقیم ویرانی کشور ویتنام توسط دولت آمریکا در ۴۰ سال پیش و اثر دراز مدت آن بر مردم و مهاجرین ویتنامی دانستند. بعضیها این را "ناعادلانه" دانستند چرا که بیشتر قربانیان این جنایت خود مهاجرین بیگناه به آمریکا بودند و نه سربازان و یا سیاستمداران جنگ افروز مقصر جنگ ویتنام.
بسیاری از مشکلات و عقده های روحی انسانها در بلوغ از احساس ناعدالتی در کودکی سرچشمه میگیرد. مثلاً کودکانی که احساس کنند بزرگترهایشان (پدر و مادر، معلمان، مادر و پدر بزرگ و ..) بین آنها و خواهر و برادرانشان و یا سایر کودکان تبعیض قائل شده یا بی انصافی می کنند، اکثراً در آینده و در بزرگسالی دچار عقده های روحی نظیر خود کم بینی، حسادت، احساس مظلومیت دائم (ننه من قریبم!)، سماجت (رو کم کنی!) و ... میشوند. افراد بالغ هم که احساس تبعیض و بی انصافی توسط بالادستانشان یا اطرافیانشان می کنند دچار عقده روحی شده و با طغیان در برابر جامعه (زن و بچه، همسایه ها، سیستم حکومتی، سیستم تجاری، مردم کوچه و خیابان و ..) سعی میکنند عقده های خود را خالی کنند. بسیاری از افرادی که در کودکی یا بزرگسالی در اثر بی انصافی اطرافیان و اجتماع لطمه شدید روحی خورده و نمیتوانند آن لطمه را شفا دهند، به رفتار ناهنجار، دروغ، کلاهبرداری، و در نهایت خشونتگرایی و تنفر از دیگران روی می آورند. متاسفانه بسیاری از افراد عصبی هم به ارتش و یا پلیس ملحق میشوند تا خشونت را در ابعاد قانونی و در مبارزه با افراد خشن و خطرناک دیگر ادامه دهند.

شاید بتوان گفت که ریشه مشترک اکثر خشونتها و عقده ها در جوامع انسانی "احساس" و "تعریف" بی عدالتی و بی انصافی توسط انسانهاست. مثلاً اگر سفیدپوستی قربانی یک سارق سیاه پوست گردد عقده و حس "عدالت خواهی" خود را شاید با نفرت از سیاه پوستهای دیگر و خشونت و تبعیض علیه آنها تسکین دهد در صورتی که سیاهپوست مجرم شاید از دید خود احقاق حق اجداد و هم نژادهای مظلوم خود را میکند و مجری "عدالت" میباشد. پس مشکل اصلی عدالت خواهی نیست، چراکه آن در سرشت و ذات انسانهاست، بلکه اینست که هر انسانی یا حکومتی یا گروهی "عدالت" را به نوعی و از دید خود تعریف میکند. میگویند حتی افرادی مانند هیتلر و صدام حسین خود را از عادلترین و با انصاف ترین افراد میدانستند و خود را مظلوم میدانستند و در واقع در کودکی و بلوغ حتی این جنایتکاران بزرگ خود قربانی بی انصافی و ظلم دیگران بوده اند.
آمریکاییها هم مانند ایرانیان از مللی هستد که بسیار عدالت (Justice) و انصاف (Fairness) برایشان مهم میباشد. در واقع مهاجرین اولیه به آمریکا برای فرار از ناعدالتی های اروپا به این کشور آمدند و امروزه هم بسیاری از مهاجرین به دنبال سیستمی عادلانه و آزاد به آمریکا مهاجرت میکنند. اما امروزه آمریکا خود به بزرگترین سیستم پلیسی، قضایی و نظامی دنیا تبدیل شده است. اگرچه در ایران و سایر کشورها عصبیتها و عقده های ناشی از بی عدالتی اکثراً بصورت خشونتها و عصبیتهای داخل خانواده و اجتماعی، دروغگویی، اعتیاد و ... بروز میکنند، در آمریکا عصبیتها، بواسطه دسترسی آسان به اسلحه، مشروبات، نترسیدن افراد از بد آبرویی و نداشتن حمایت قوی خانوادگی و دوستان، در بعضی از موارد منجر به جنایت یا جرم میگردند (۱۲ ملیون جرم در سال یا ۲۲ جرم در دقیقه). ملیونها آمریکایی دیگر هم برای برقراری عدالت به دادگاهها رجوع میکنند. گفته میشود که در آمریکا ۶ ملیون نفر در سیستم قضایی و پلیسی (وکیل، قاضی، پلیس و ..) مشغول بکار هستند با بودجه ای نزدیک ۵۰۰ ملیارد دلار، که نتیجه اش زندانی یا تحت تعقیب بودن نزدیک ۸ ملیون آمریکایی میباشد. بعضی متفکرین، سیستم نظامی آمریکا (ارتش و سیستمهای جاسوسی) را هم به نحوی جزیی از این اشتیاق ملت آمریکا برای احقاق حق (علیه سایر کشورها) دانسته و هزینه کل "اشتیاق به عدالت" را در سال برای آمریکا ۱.۳ تریلیون دلار میدانند که تقریباً ۱۰ درصد تولید ناخالصداخلی آمریکا میباشد. !
علیرغم تمام این هزینه ها، بسیاری از مردم در آمریکا و بسیاری از ملتهای جهان، معتقدند که سیستم و دولت آمریکا به آنها بی عدالتی کرده است. آمار جرم و جنایت، طلاق و دعواهای قانونی هم در آمریکا هرروز بالاتر میرود و ظاهراً این عدالت جویی و سیستم قضایی و نظامی و پلیسی بسیار گرانقیمت، در ایجاد صلح و آسایش (احساس عدالت) بی اثر است. سیستم اقتصادی سرمایه داری هم که به قولی بسیار عادلانه است و امکان رشد را برای همه قانونمند میکند، از دید بسیاری از افراد بسیار "ناعادلانه" ثروت را در اجتماع توزیع میکند.
البته مشکلات آمریکا به آن معنا نیست که سایر کشورها در برقراری عدالت موفقترند چرا که در بسیاری از کشورها حتی نظام قضایی و یا اقتصادی سالم و قوانین شفاف وجود ندارند تا مردم حقوق خود را از طریق قانونی پیگیری کنند. سیستمهای قضایی و داوری در سطح بین المللی (سازمان ملل، دادگاه لاهه، ...) هم پر از دعواهای قانونی اقامه حق کشورها بر علیه یکدیگر بوده و به صورت فاجعه آمیزی شلوغ و بی اثر میباشند. بسیاری از ملتها و دولتها هم بجای مجرای قانونی، با جنگهای طولانی و بی ثمر (جنگ گرم یا سرد) به عقیده خود مشغول احقاق حق و برقراری عدالت میباشند.
براستی تعریف عدالت چیست و چگونه میتوان آن را اجرا کرد؟ آیا مردی که به خاطر بی محلی زنش به وی خیانت میکند عدالت را اجرا کرده؟ آیا زن برای جبران خیانت شوهر و برقراری عدالت میتواند خیانت کند؟ آیا کسی که عضوی از خانواده و یا بدن خود را در دعوا، جنگ یا بی اهمالی دیگران از دست میدهد چگونه میتواند عدالت را اجرا کند؟ یکی از فیلمهای کمدی خوب که به این مساله جدی میپردازد فیلم "کنترل خشم" (Anger Management) میباشد (پوستر فوق).
شاید نکات زیر بتوانند برای "عدالت جویان" راهگشای مشکلات و عصبیتهایشان باشند:
- عدالت را به معنای "توازن" و "تعادل" کلان و کلی بنگریم و نه از دید شخصی، همانگونه که طبیعت با فصول مختلف توازن و تعادل را حفظ میکند. برای مثال از دید یک سنجاب این بی عدالتی نیست که در زمستان غذا موجود نیست، بلکه به هنگام تابستان غذا بیشتر بوده و جمع آوری میکند و "عدالت" اینست که در مقابل هر زمستان یک تابستان هست و اینکه سنجاب توانایی و دانایی آن را دارد که در تابستان غذا جمع آوری کند. بنا براین یک سنجاب با انطباق خود با "توازن" و قوانین طبیعت، "عدالت" خود را اجرا میکند. و یا اگر انسانی در اثر سیلابی منزلش را از دست داد، عدالت به آن معناست که اگر خانه هرکس دیگری هم با استحکام خانه وی و در مکان خانه وی بود همین بلا به سرش می آمد و این نظم و قانون طبیعت با همه به "مساوات" برخورد میکند (عدالت بواسطه یکسانی و همه شمول بودن قوانین حاکم بر طبیعت).
- عدالت به این معناست که هر عملی، عکس العملی "تعریف شده و قابل پیش بینی" دارد چه در طبیعت و چه در سیستمهای قانونی. بنابراین جوامع مدنی با تدوین قوانین "شفاف" و همه شمول که برای همه یکسان اجرا میگردند سعی میکنند تا میزان عقده ها و احساس نا عدالتی در اجتماع را کاهش دهند. بر خلاف این جوامع، که بیشتر غربی میباشند، در بسیاری از جوامع شرقی، چه دولت، چه سیستم قضایی و چه مردم، بیشتر پیرو روابط هستند تا ضوابط و قانونهای شفاف و همه شمول. در جوامع غربی معتقدند قانون "شفاف و همه شمول" حتی اگر بد و برای بعضی ناگوار باشد، از بی قانونی بهتر است برای اینکه مردم تکلیف خود را دانسته و کمتر احساس بی عدالتی میکنند.
- "انصاف" صفتی است که باید از کودکی در افراد ایجاد گردد و به معنای قابلیت "همدردی" و هم احساس شدن با دیگران (Empathy) میباشد و اینکه بتوانیم دنیا را از دید دیگران ببینیم و همدردی کنیم. اگر عدالت و صلح میخواهیم باید "انصاف" را در خود و فرزندانمان ایجاد و تقویت کنیم و "همیشه" سعی کنیم در کنار انتقاد، نکات مثبت دیگران را هم دیده و بگوییم. برای همین میتوان گفت که افراد یا گروههایی که به شدت و یکطرفه از افراد یا گروههای دیگر بدگویی کرده و تنفر دارند و در آنها هیچ نکته مثبتی نمی بینند، اکثراً خود "بی انصاف" بوده و "عدالت" (یعنی توازن و تعادل) را اجرا نمی کنند.

- بهترین راه توقف دعواها و منازعات شخصی بر سر تعریف عدالت، بخشش و بلند نظری میباشد. این ثابت شده که خشونت و عصبیت صلح و آرامش نمی آورند. میگویند اگر فکر میکنید زمانه و افراد به شما بی عدالتی کرده اند در عوض شما به افراد دیگر خوبی و خوش انصافی کنید. این تئوری به زیبایی در فیلم "خوبی را برای غریبه جبران کن" (Pay it Forward) نمایش داده شده است که یک پسر کوچک تصمیم میگیرد تا بجای عصبانیت از ظلم مادر و پدر مطلقه و الکلی اش به ۳ نفر از صمیم قلب خوبی کند. اگر در میان اختلاف نظرها و سوتفاهم ها کسی اول بخشش کند معمولاً مساله به جنگ و عصبیت و خشونت نمی کشد. حتی در میان کشورهایی مانند آمریکا و ایران که سالهاست با هم مشکل دارند مذاکره و صحبت و ابراز نظر بدون شرط یکی از راههای برقراری تفاهم میباشد البته اگر نیتها ایجاد احترام و تفاهم باشد. .
- از راههای مبارزه با ازدیاد عصبیت و عقده های ناشی از احساس بی عدالتی در اجتماع، سخن آزاد گفتن از ناعدالتی هاست چه در میان دوستان، چه در خانواده ها وچه در اجتماع. فرزندی که فکر می کند پدرش به او اجحاف کرده، خانمی که فکر میکند شوهرش بی انصافی کرده، و آقایی که فکر میکند در محل کار یا در اجتماع به وی ظلم شده است، باید بتوانند با آرامش "احساس" خود را بدون ترس از دیگران مطرح کنند تا به عقده تبدیل نشود. برای همین حتی در سیاه ترین دوران تبعیض نژادی در آمریکا بر علیه سیاه پوستان، بسیاری از سیاه پوستان هنرمند هنوز اجازه داشتند تا در آثار خود از ظلم و بی عدالتی صحبت کنند. یکی از زیباترین این آثار اعتراضی کارهای "نینا سیمون" Nina Simone خواننده زن سیاه پوست میباشد که در ترانه "خدا لعنت کند میسی سیپی را" از ناعدالتی و زورگویی سفیدپوستان این ایالت به سیاه پوستان سخن میگوید. حتی در کشور چین که هنوز نظام تک حزبی دارد، در سال نزدیک هشتاد هزار ۸۰۰۰۰ اعتراض و تظاهرات عمومی انجام میگیرد و پلیس فقط معمولاً در برقراری صلح آمیز آنها نظارت دارد. .

- جمله معروف تاریخی "بدون عدالت صلح نخواهد بود" (No Justice, No Peace) و یا حدیث پیامبر اسلام که "کشور با کفر می ماند ولی با ظلم نمی ماند" هم نشان دهنده نقش مهم ستم زدایی در جامعه است. یکی از کاندیداهای گذشته انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا، آقای کوسینیچ نماینده مجلس از شهر کلیولند اوهایو (عکس فوق به همراه همسر صلح دوستش) سالهاست که در صدد است دولت آمریکا را قانع کند تا به جای وزارت دفاع و جنگ، وزارت "صلح" ایجاد کند که هدفش رسیدگی به دعواها و احقاق حق مردم آمریکا و دنیا باشد. پیامبر مسیحیان هم در جمله معروفی که معمولاً توسط دولتمردان آمریکا (و جهان) نقض میگردد میگوید: "اگر با شمشیر مسلط باشید با شمشیر خواهید مرد." (All those who take up the sword shall perish by the sword.).
پس اگر احساس میکنید که مورد "بی عدالتی" و "بی انصافی" قرار گرفته اید بدانید که با تمام مردم این کره خاکی همدردید و نه خود خوری فایده ای دارد و نه دیگر زنی و تنفر و خشونت. .