سیاستهایی که ورشکستگی یک ملت را تضمین میکنند
هر فرد، سیستم و حکومتی ۳ اهرم قدرت دارند: سرمایه، زور (نیروی نظامی) و سیاست. سیاست یعنی روابط با دیگران (مردم یا قدرتمداران). هدف اصلی سیاست و سیاستمدار پیش برد "سریع" اهداف شخصی یا گروهی یا حکومتی میباشد. سیاست فردی هم یعنی روابط فرد با اطرافیانش برای رسیدن به اهداف خود. اما چه سیاست هایی موفقند و چه سیاستهایی عقیم؟ تاریخ بهترین شاهد و آموزگار برای بررسی سیاستهای ورشکسته میباشد.
علائم سیاست ورشکسته که نمونه اش در روسیه فعلی و در اکثر دیکتاتوری های دنیا دیده میشود و حتی در آمریکا در ۸ سال زمامت جورج بوش اعمال گردید و منجر به بزرگترین ضربات اقتصادی (تریلیونها دلار) به این کشور گردید:

- از میان هر ۱۰ کلمه ای که سیاستمداران، رهبران و رسانه ها استفاده میکنند ۷ تایش راجع به "دشمنان" (نظیر بن لادن، تروریستها، غرب، القاعده، و ..) و "توطئه" میباشد. فقط به سخنان رهبرانی مانند پوتین و یا طالبان و یا برخی سیاستمداران خودی گوش کنید تا متوجه این مطلب شوید. "دشمن" مقصر اصلی مشکلات معرفی میشود و از نام "دشمن" استفاده ابزاری میشود برای برانگیختن احساساتی مردم و توجیه مشکلات. سیاستمداران ورشکسته به وفور "از ترس" و "نفرت" در کلمات و عمل استفاده میکنند. گزینش "ترس" یا "امید"، و "نفرت" یا "انصاف" در نوشتار قبل دوراهی بزرگ ملتها نامیده شد. سیاستمداران هم همیشه بر سر این دو راهی قرار میگیرند. در آمریکا ترساندن مردم را (fear mongering) مینامند که این روش در زمان جورج بوش به اوج خود رسید و دولت دائماً مردم آمریکا را از مسلمانان، ایرانیان، بن لادن، کره شمالی و ... میترساند. یکی از زیباترین جملات سیاسی آمریکا توسط فرانکلین روزولت رئیس جمهور محبوب آمریکا در زمان بحران اقتصادی و جنگ جهانی دوم (تنها رئیس جمهوری آمریکا که ۳ دوره بواسطه ضرورت شرایط جنگی ریاست جمهوری کرد) بیان شده: "از هیچ چیزی نباید ترسید (و نگذارید بترسانندتان) بجز خود ترس (بیشتر از حد ترسو بودن)
- تفرقه و فرافکنی و تنگ تر شدن روز بروز دایره "خودی" ها و "محرمان". در ۸ سال ریاست جمهوری جورج بوش دهها نفر از سیاسیون شاخص از کابینه و یا حزب جمهوریخواه اخراج شده یا استعفا دادند و بسیاری هم اعلام کردند که به کاندید حزب دیگر (اویاما) رای خواهند داد که این امر به نوعی بی نظیر بود و نشاندهنده تنگ نظری و باند بازی بوش بود. البته آقای اوباما همانطور که در نوشتار قبل اشاره شد با چرخشی ۱۸۰ درجه ای مانند یک “رهبر حکیم” (نظیر گاندی، نلسون ماندلا و بسیاری از رهبران اسطوره ای دنیا) بجای “اختلاف اندازی”، فرافکنی سیاسی، لجبازی یا انتقامجویی، مردم و سیاسیون را برای رسیدن به اهداف مشترکشان “متحد” کرد.
- اعتماد و اطمینان کم مدیران و سیاستمداران به یکدیگر و بی اعتباری سیاستمداران نزد مردم: آلن گرینسپن، مدیر قبلی بانک مرکزی آمریکا در یکی از مهمترین کتابهای اقتصادی اخیر The Age of Turbulence یکی از لوازم موفقیت و ثبات اقتصادی جوامع را "اعتماد" مردم به یکدیگر و دولت میداند..

- دروغ، توجیه گری و عدم شفافیت: هم جنگ ویتنام و هم اشغال عراق با دروغ سیاستمداران آمریکایی آغاز شدند. اما با این وجود دولت و مردم آمریکا بطور نسبی و در مقایسه با بسیاری از کشورهای جهان شفاف تر و راستگوترند و این خود را در انتخاب آقای اوباما و یا افشای شکنجه در ابوغریب و صدها مورد دیگر افشاگری فسادهای اقتصادی، سیاسی یا نظامی توسط مردم یا مطبوعات آمریکا خود را نشان میدهد. در آمریکا و انگلیس قوانینی وضع شده اند برای محافظت افرادی که فساد و بی قانونی را افشا میکنند. صدها نفر افراد با وجدان در سیستمهای غربی با افشای فسادها وظیفه خود را در پاکسازی اجتماعشان انجام میدهند. در کشور ما ایران کم کاری بعضی شهروندان در حفاظت از پاکیزگی اجتماع مشکلی است که در نوشتار گذشته به آن اشاره شد و الا گزارش شکنجه یا اختلاس یا تقلب در جوامع سالم معمولاً اول از طریق افشا گران درون سیستم به گوش مقامات میرسد و بعدها از طریق سیاستمداران. در ایالت جورجیای آمریکا به فرزندان هر کسی که فسادی را در دولت، شرکتها و انجمنهای مذهبی افشا کند یک بورسیه بنام "بورسیه امید" اعطا میشود که هزینه کامل ۴ سال تحصیلات دانشگاهی وی را پرداخت خواهد کرد (که هزاران دلار ارزش دارد) و برای تشویق "شجاعان" و "دلیران" میباشد.
- ارتباطی بودن سیستم، باند بازی و عدم رقابت سالم در جامعه و در میان سیاستمداران: سیاستمداران هم میتوانند مبتلا به همان مشکلی شوند که بسیاری از ما ایرانی ها در فرهنگمان به آن دچار هستیم. در یک سری تحقیقات بین المللی توسط گروه "شفافیت بین المللی" رابطه نزدیکی بین میزان رقابت در کشورهای دنیا و سالم بودن سیستم حکومتی و اقتصادی کشورها دیده شده است. کشورهایی که سیستمهای سیاسی و اقتصادی شان "پاکتر" است نظیر دانمارک، فنلاند، سوئد، نیو زیلند، کانادا، سنگاپور، سوئیس، هلند، نروژ، آمریکا جوامعی هستند که رقابت (سالم) اقتصادی و سیاسی در آنها رایج است (تک حزبی نیستند، بازار آزاد دارند، رسانه های آزاد دارند و ..). کشورهایی که "فساد" در آنها بسیار شیوع دارد نظیر روسیه، ونزوئلا، اندونزی، کلمبیا، تایلند، آرژانتین، هند، فیلیپین، مکزیک و .. اکثراً دارای سیستمهای بسته سیاسی یا اقتصادی (شیوع روابط بجای رقابت و شایسته سالاری) میباشند.
- توجیه استفاده از زور و تزویر (حیله گری) اگر بصورت سریع، موثر و برای مدت کوتاه برای فائق آمدن بر رقیبان سیاسی و معترضین باشد: در این تئوری که تئوری ماکیاولی میباشد، هدف نگهداری قدرت آنقدر مقدس میشود که استفاده از هر وسیله ای را توجیه میکند. مرحوم دکتر علی شریعتی اینگونه سیاست را مثلث "زور و زر و تزویر" نامید که در آن هدف وسیله را توجیه میکند. این سیستم در کشورهایی مثل اسرائیل رایج است و لذا بسیاری از نظامی ها و افراد امنیتی در موقعیتهای سیاسی و اقتصادی حساس هم فعالیت میکنند که موجب فساد شدید سیستم میگردد.
متاسفانه کشورهایی مانند روسیه که با اعمال سیاستهای ورشکسته فوق الذکر دچار از هم پاشیدگی شدند (تجزیه اتحاد شوروی) اخیراً مجدداً به این سیاستها روی آورده اند و سعی بر آن دارند تا کشورهای همسایه مثل ایران را هم به آن سمت سوق دهند. در آمریکا هم بخشی از حزب جمهوریخواه این سیاست را در ۸ سال زمامت جورج بوش دنبال کرد که منجر به بزرگترین بحرانهای سیاسی و اقتصادی تاریخ آمریکا و جهان شد..